نشست کتابخوان(معرفی کتاب)

محسن و مبینا عضو دوقلوی کتابخانه که هم کتابخوان هستن و هم هنرمند

سفره حضرت رقیه (س)

کارگاه آموزش مهارتهای زندگی به کودکان و نوجوانان

" />

برگزاری کارگاه فن بیان

آموزش کادرستی حلزون

برگزاری آخرین جلسه کارگاه خلاقیت همراه با اهدای جایزه

آموزش خلاقیت همراه با بازی و کاردستی و هدیه گل به بچه های کتابخانه

آموزش بازی به بچه ها توسط خانم صفاریان مشاور تخصصی کودک

برگزاری کارگاه آموزشی با همکاری هلال احمر ویژه کودک و نوجوان در کتابخانه

 

تصاویر بیشتر از این کارگاه در اینستاگرام کتابخانه

https://www.instagram.com/lib_nilforosh_khomeinishahr/

برگزاری صبحانه وحدت به مناسبت ایام الله دهه فجر

جمع خوانی

آموزش نقاشی شنل قرمزی-پنج شنبه 7 دی ماه

آموزش نقاشی

شاهنامه خوانی

نشست کتابخوان

زنگ نقاشی و بازی

شاهنامه خوانی

حضور خبرنگار صداوسیمای استان در کتابخانه جهت مصاحبه با نیما نامور محمدی کتابخوان نمونه کشور

برگزاری مراسم یلدا همراه با برنامه های متنوع

آموزش نقاشی گل و پرنده

مسابقه املا

معرفی کتاب

«مأموریت در قصر» نوشته سعید محمدی روایت دوره پایانی زندگی علی بن یقطین است، زمانه‌ای که او در دستگاه حکومتیِ بنی عباس نفوذ دارد و سعی می‌کند در عین پرده‌پوشی و تقیه، ارتباط بین خودش و امام و شیعیان را حفظ کند و بتواند نسبت به انجام وظایف خود در راستای حمایت از شیعیان و شبکه وکالت اقدام کند.

داستانی درباره عشق و اعتماد به امام کاظم (علیه السلام) و عنایت امام به دوستانش و دستگیری در سختی‌ها.

رمان در سه فصل روایت می‌شود که هر فصل بخش‌های مختلفی دارد. ساختار یکپارچه و پرتعلیق اثر، مخاطب را تا انتهای رمان با خود همراه می‌کند.

تصویرسازی‌های محمد صادق، از صحنه‌های مختلف رمان، بر جذابیت بصری رمان افزوده است و رغبت خواننده را به کتاب بیشتر می‌کند.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«سرباز وارد خانه شده و مستانه به دختر جوان نزدیک می‌شود. از سمت دیگر، زن میان سالی که مادر دختر است، با چوبی در دست به سرباز حمله می‌کند، اما قبل از رسیدن زن به او، سرباز، شمشیرش را در شکم او فرو می‌برد، زن در حالی که دستانش را روی شانه سرباز گذاشته، آرام زانوهایش بی‌رمق شده و می‌نشیند. سرباز شمشیر را از شکم او بیرون می‌کشد و زن با چشمانی باز از پشت به زمین می‌خورد و سرش به سمت راستش می‌چرخد. دختر جوان که انگار سحر شده، توان گریختن را در خود نمی‌بیند، قدرت فریاد زدن هم ندارد. سرباز با ولع به سمت او می‌رود…»

حکایت

آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی فرموده بودند:

من در زمان حاج شیخ (حائری) به مشهد نرفته بودم. از استادم اجازه خواستم که به مشهد مقدس مشرف شوم، ایشان فرمودند: «تصور می کنم اگر مشرف شوید شاید نیازمند شوی و آن استغنائی که برای شما در این مرحله لازم است از دست بدهی.»

به مرحوم حاج شیخ عرض کردم اینطور نیست. دو قطعه فرش که از ارث پدرم بوده است، فروخته ام و حدود 25 تومان پول دارم. (واقعاً ایشان چنان عشق و علاقه ای به امام رضا علیه السلام داشتند که حاضر بودند تمام سرمایه خویش را صرف زیارت حضرت رضا علیه السلام کنند.)

عازم مشهد شدم اول به تهران رفتم و در مدرسه مروی ساکن شدم در آن زمان دولت پهلوی عمامه از سر طلاب برمی داشتند و اجازه نمی دادند کسی بدون مجوز عمامه داشته باشد.

مگر اینکه از مدرسین حوزه علمیه باشد، در آن صورت جواز عمامه گذشتن به آنها می دادند. به تهران که رفتم جواز عمامه ام را فراموش کرده بودم ببرم.

رفتم خدمت حاج آقا روح الله (آقای خمینی) و جواز عمامه ایشان را گرفتم و به مشهد مشرف شدم و در آن سفر توجهات زیادی از حضرت مولانا علی بن موسی الرضا علیه السلام به من شد.»

...

در آن زمان (قبل از انقلاب) مردها و خانم ها در داخل حرم با هم مخلوط بودند. روی این جهت نتوانستم به کنار ضریح مطهر مشرف شوم. به حضرت عرض کردم: که من هم دوست دارم ضریح مبارک را زیارت کنم ولی به علت دوری از گناه و مخلوط شدن با نامحرمان نمی توانم ضریح مطهر را زیارت کنم، اگر شما صلاح می دانید، عنایت کنید که من بتوانم ضریح مطهر را زیارت کنم، و دوست دارم شبی را کنار ضریح شما باشم.

جای نماز من در بالا سر بود، مشغول نماز بودم و شب سردی بود، و معمول بود که شبها مردم را بیرون می کردند و درها را می بستند. طبق معمول اول شب همه را از حرم بیرون کردند ولی کسی متعرض من نشد، درهای حرم را بستند.

من داخل حرم کنار ضریح ماندم و تا صبح در آنجا تنها بودم. وقتی که درب حرم را باز کردند سر کشیک اول آمد، دید که من داخل حرم مشغول زیارت هستم.

با تعجب پرسید شما چه وقت آمدید، گفتم: از اول شب اینجا هستم. پرسید: رمز شب را دارید؟

گفتم خیر، پرسید: با اجازه چه کسی آمدید؟

اشاره به قبر حضرت کردم که با اجازه ایشان من اینجا ماندم. سپس با تعجب گفت: من چهل سال در این مکان شریف خادم هستم و تا به حال چنین اتفاقی رخ نداده است.

شما از درب دیگر خارج شوید برای تجدید وضو و با جمعیت وارد شوید که اگر این قضیه معلوم شود برای همه ما مسؤلیت دارد.»

جالب اینکه ایشان فرموده بودند: « با اینکه آن شب، شب زمستانی بود و شب بلند بود و من قبل از غروب داخل حرم آمده بودم تا وقت صبح آنجا بودم ولی احتیاج به تجدید وضو پیدا نکردم.»

باز فرموده بودند: «در آن شب هر حاجتی که خواستم برآورده شد.»

بر گرفته از کتاب نوری از ملکوت

شاهچراغ

معرفی کتاب

کتاب پنهان زیر باران خاطرات سردار علی ناصری مسئول اطلاعات عملیات لشکر هفت ولیعصر (عج)، جانشین مرکز اطلاعات عملیات قرارگاه کربلا، فرمانده تیپ 6 امام حسن عسگری (ع) و جانشین قرارگاه نصر است که سرانجام در تیرماه سال 1385 بازنشسته شده و خاطرات وی که حاصل ماه‌ها گفت و گو و مصاحبه‌های طولانی او با سید قاسم یاحسینی است.

کتاب پنهان زیر باران، خاطرات مرد بلندبالایی است که آشنای ایل مردان روزگار خود است، اما پیش از همه ما این نیزارهای هور هستند که او را می‌شناسند و حتی نام کوچکش را می‌دانند. این آبراه‌های باریک و پیچ در پیچ هستند که نگاه تیزبین او را در لابه لای چولان ها نگه داشته‌اند، تا روزی گواهی بدهند که مردی تنها و جسور این آب گرفتگی‌های مرموز را در مه و در شرجی، وجب به وجب شناسایی کرده است.

برای تدوین کتاب پنهان زیر باران حدود 70 ساعت مصاحبه با سردار ناصری انجام شده است. محتوای این کتاب دربرگیرنده دوران کودکی و نوجوانی ناصری در جاهای مختلف اهواز و روستاهای حومه است. پیروزی انقلاب اسلامی، جذب ایشان به سپاه، شروع جنگ تحمیلی و حضور ایشان در جنگ و مخصوصاً قرارگاه سری نصرت از دیگر بخش‌های کتاب است.

در بخشی از کتاب پنهان زیر باران می‌خوانیم:

روزی عراقی‌ها قصد داشتند عکس بزرگی از صدام را روی دیوار بیرونی قاطع نصب کنند. بچه‌ها مخالفت کردند. عراقی‌ها بی‌اعتنا به این مخالفت، قاب عکس را نصب کردند و رفتند، اما بچه‌ها شیشه عکس را با سنگ شکستند. عراقی‌ها خیلی ناراحت شدند و چند نفر از بچه‌ها را بردند و به شدت کتک زدند و شکنجه دادند. در میان ما بحث درگرفت. عده‌ای اسیر قدیمی می‌گفتند:
این چه حرکتی است که می‌کنید؟ فقط حساسیت عراقی‌ها را بیشتر می‌کنید. عکس صدام می‌خواهند بزنند، بگذارید بزنند. کشور خودشان است. ایران که نیست.
اما، ما که تازه اسیر شده بودیم و شور و حال خاصی داشتیم، به شدت با این کار مخالفت کردیم. بالاخره هم عراقی‌ها آمدند و عکس را برداشتند و بردند.
روزی در صف غذا ایستاده بودم. دیدم احمد با یک عراقی دیگر که حدس زدم مال استخبارات عراق بود، دارند با هم حرف می‌زنند. آن مأمور امنیتی به احمد می‌گفت:
این ایرانی‌ها که این همه دم از ایمان و نماز و روزه می‌زنند، اگر من بودم، 

معرفی فردوسی

ابوالقاسم حسن پور علی توسی، معروف به ابوالقاسم فردوسی، حماسه‌سرای بزرگ سرزمین ایران است. بخشی از فرهنگ و ادبیات غنی ایران زمین اعتبار خود را از فردوسی می‌گیرد. هر زمان سخنی از ادبیات حماسی ایران بر زبان بیاید، نام فردوسی تداعی می‌شود. فردوسی با عشق به ایران زمین و با الهام از آموزه‌های دینی و اخلاقی‌اش، بلندترین اثر منظوم حماسی تاریخ ایران، شاهنامه را سرود.

شاید بتوان به جرئت گفت فردوسی بزرگ‌ترین شاعر پارسی گو در سراسر جهان با شهرت فراگیر است. متاسفانه آن‌چنان که باید از جزئیات زندگی فردوسی اطلاعاتی در دست نیست. در زمان حیات حکیم ابوالقاسم فردوسی، عظمت اثر حماسی او آن‌چنان که باید روشن نشد. یک قرن پس از مرگ فردوسی، حکیم نظامی گنجوی به تحقیق و نوشتن درباره این شاعر حماسی برجسته همت کرد و توانست با مراجعه به محل زندگی و آرامگاه ابوالقاسم فردوسی، از دوران زندگی و شیوه حیات او اطلاعاتی به دست بیاورد.

فردوسی در سخن لطیف و پر شور است. در اثر منظوم شاهنامه طبع لطیف و روحیه وطن دوستی فردوسی دیده می‌شود. حکیم توس به ایران زمین و افسانه قهرمانان آن عشق می‌ورزید. در شعرهای او از هجو، دروغ و تملق خبری نیست. ابوالقاسم فردوسی شاعر اخلاق گرا و فضیلت دوست در ادبیات حماسی ایران است. شاهنامه را نیز می‌توان اثر حماسی منحصربه‌فرد در ابیات ایران نامید.

در واقع آثار تاثیرگذار نظامی با الگوبرداری از شاهنامه فردوسی سروده و نگاشته شده‌اند؛ به همین دلیل منبعی مناسب برای شناخت هرچه بیشتر فردوسی هستند. آنچه که در مورد فردوسی برای همه مردم ایران و جهان آشکار است، جایگاه والا و تاثیرگذار این شاعر گران‌قدر، در فرهنگ و ادب پارسی است. در تقویم ملی ایران روز ۲۵ اردیبهشت ماه (۱۴ می) را به نام این شاعر نام‌گذاری کرده‌اند و مصادف با این روز، جشن‌های متفاوتی درمجموعه‌های فرهنگی در سراسر ایران برگزار می‌شود. این روز، روز جهانی فردوسی نیز هست.

ادامه نوشته

معرفی کتاب

معرفی کتاب

معرفی کتاب